تبليغاتX
نيلوفــــــــــر مرداب
نيلوفــــــــــر مرداب
نه راز گل نيلوفرم ,نه گنجي از جنس پونه,براي يافتنم نامم را به آب روان بسپار....
و خدا فرمود.........

و خدا فرمود.........

 

در دستانم دو جعبه دارم که خدا آنها را به من هدیه داده است

او به من گفت:

غمهایت را در جعبه سیاه و شادیهایت را در جعبه طلایی جمع کن.

من نیز چنین کردم و

غمهایم را در جعبه سیاه ریختم و شادیهایم را در جعبه طلایی !

با وجود اینکه جعبه طلایی روز به روز سنگین تر میشد

اما از وزن جعبه سیاه کاسته میشد!

در جعبه سیاه را باز کردم وبا تعجب دیدم که ته آن سوراخ است !

جعبه را به خدا نشان دادم و گفتم:پس غمهای من کجا هستند؟

خداوند لبخندی زد و گفت: غمهای تو اینجا هستند نزد من !

از او پرسیدم:خدایا , چرا این جعبه ها را به من دادی؟

چرا این جعبه طلایی و آن جعبه سیاه سوراخ را؟

و خدا فرمود:

فرزندم , جعبه طلایی مال آن است که قدر شادیهایت را بدانی و

جعبه سیاه , تا غمهایت را رها کنی !

 

 

 

 

 

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 22:26  توسط هليــــا |